|
كتابخانه صوتي شعر و موسيقي
| ||
|
دانلود فايل صوتي - حافظ شيرازي - غزل شماره ۲۵ غزل شماره ۲۵ شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست اساس توبه که در محکمی چو سنگ نمود ببین که جام زجاجی چه طرفهاش بشکست بیار باده که در بارگاه استغنا چه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست از این رباط دودر چون ضرورت است رحیل رواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پست مقام عیش میسر نمیشود بیرنج بلی به حکم بلا بستهاند عهد الست به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش میباش که نیستیست سرانجام هر کمال که هست شکوه آصفی و اسب باد و منطق طیر به باد رفت و از او خواجه هیچ طرف نبست به بال و پر مرو از ره که تیر پرتابی هوا گرفت زمانی ولی به خاک نشست زبان کلک تو حافظ چه شکر آن گوید که گفته سخنت میبرند دست به دست حافظ شيرازي
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 12:41 ] [ ]
دانلود فايل صوتي - محمدحسين شهريار - مکتب حافظ مکتب حافظ گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا محمدحسين شهريار
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 12:42 ] [ ]
دانلود صوتي - پروين اعتصامي - تهیدست تهیدست دختری خرد، بمهمانی رفت در صف دخترکی چند، خزید آن یک افکند بر ابروی گره وین یکی جامه بیکسوی کشید این یکی، وصلهٔ زانوش نمود وان، به پیراهن تنگش خندید آن، ز ژولیدگی مویش گفت وین، ز بیرنگی رویش پرسید گر چه آهسته سخن میگفتند همه را گوش فرا داد و شنید گفت خندید به افتاده، سپهر زان شما نیز بمن میخندید ز که رنجد دل فرسودهٔ من باید از گردش گیتی رنجید چه شکایت کنم از طعنهٔ خلق بمن از دهر رسید، آنچه رسید نیستید آگه ازین زخم، از آنک مار ادبار شما را نگزید درزی مفلس و منعم نه یکی است فقر، از بهر من این جامه برید مادرم دست بشست از هستی دست شفقت بسر من نکشید شانهٔ موی من، انگشت من است هیچکس شانه برایم نخرید هیمه دستم بخراشید سحر خون بدامانم از آنروی چکید تلخ بود آنچه بمن نوشاندند می تقدیر بباید نوشید خوش بود بازی اطفال، ولیک هیچ طفلیم ببازی نگزید بهره از کودکی آن طفل چه برد که نه خندید و نه جست و نه دوید تا پدید آمدم، از صرصر فقر چون پر کاه، وجودم لرزید هر چه بر دوک امل پیچیدم رشتهای گشت و بپایم پیچید چشمهٔ بخت، که جز شیر نداشت ما چو رفتیم، از آن خون جوشید بینوا هر نفسی صد ره مرد لیک باز از غم هستی نرهید چشم چشم است، نخواندهاست این رمز که همه چیز نمیباید دید یارهٔ سبز مرا بند گسست موزهٔ سرخ مرا رنگ پرید جامهٔ عید نکردم در بر سوی گرمابه نرفتم شب عید شاخک عمر من، از برق و تگرگ سر نیفراشته، بشکست و خمید همه اوراق دل من سیه است یک ورق نیست از آن جمله سفید هر چه برزیگر طالع کشته است از گل و خار، همان باید چید این ره و رسم قدیم فلک است که توانگر ز تهیدست برید خیره از من نرمیدید شما هر که آفت زدهای دید، رمید به نوید و به نوا طفل خوش است من چه دارم ز نوا و ز نوید کس برویم در شادی نگشود آنکه در بست، نهان کرد کلید من از این دائره بیرونم از آنک شاهد بخت ز من رخ پوشید کس درین ره نگرفت از دستم قدمی رفتم و پایم لغزید دوش تا صبح، توانگر بودم زان گهرها که ز چشمم غلطید مادری بوسه بدختر میداد کاش این درد به دل میگنجید من کجا بوسهٔ مادر دیدم اشک بود آنکه ز رویم بوسید خرم آن طفل که بودش مادر روشن آن دیده که رویش میدید مادرم گوهر من بود ز دهر زاغ گیتی، گهرم را دزدید پروين اعتصامي
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:58 ] [ ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||